بزرگترین اشتباهی که می شه اینجا کرد اینه که
با هنجارها و رفتارها و فرهنگ ایرانی که داری وارد روابط اجتماعی بشی . در اینصورت به علت تفاوت توی کوچکترین رفتارها بین فرهنگ ها ، سوءتفاهم و دلخوری پیش میاد. بیخود دلخور شدن از رفتار آدم هائی که قصد توهین ندارن ، عصبانی شدن از اخلاق هائی که تو فرهنگشون پسندیده است و اهمیت ندادن به چیزائی که برا اونا مهمه توی برخوردا مشکل ایجاد می کنه . این مساله دو طرفست ، همون طور که تو ناراحت می شی اونا هم ناراحت و عصبانی می شن . چون خیلی از تفاوت های فرهنگی رو نمی فهمن . تابلوئه که اوونا سعی نمی کنن این تفاوت رو بفهمن و باهاش کنار بیان ، این توئی که باید شبیه اوونا شی . خب بلاخره تو کشور اووونائی و قوانین و هنجارهای اووناست. این شبیه شدن توی برقراری روابط اجتماعی و کاری و علمی خیلی مهمه.
از طرف دیگر بزرگترین خیانتی که می شه اینجا کرد اینه که
سعی کنی هنجار ها و ایرانی بودن و فرهنگت رو عوض کنی. هر چقدم که تخمی باشن. اینا توووی یه مدت زمان طولانی کسب شدن و قسمت خیلی بزرگی از آدم رو می سازن . دور انداختن این قسمت مثل فراموش کردن این می مونه که از کجا می مونی و کی هستی .
می دونم با تعدد ایرانی ها اینجا می شه یه اجتماع خیلی کوچیک تشکیل داد و کاری به خارجی ها جز در موارد معدود نداشت . ولی یکی از مهم ترین دلایلی که من از ایران خارج شدم غیر از تحصیل بزرگ تر کردن و عوض کردن محیطم بود ، حالا اینکه بخوام محیطی که توی ایران داشتم را خیلی کوچیکترشو اینجا داشته باشم خیلی احمقانست. تازه همه آدم هائی که از ایران اینجا توی دانشگاه های خوب تحصیل می کنن یه شکل هستن . من دوست ندارم اطرافیانم همش یه شکل باشن. آدم بعضی وقتا نیاز به دوستای احمق ( امیررضا صعودی )، دوستای کارگر، دوستای خنگ ، دوستای مست ، دوستای بی عرضه و ... اینا داره .
چی کار باید کرد ؟ اره ای است که در کون ما گیر کرده نه جلو می شه بردش نه عقب
No comments:
Post a Comment